روانپزشکی

بلند آواز و میان تهی!


سال ها پیش مراجعی داشتم که با این که چند دهه در دانشگاه تدریس می کرد ولی همیشه از سخنرانی کردن و کنفرانس دادن واهمه داشت و تا جایی که می توانست از این وظیفه شانه خالی می کرد. وقتی با هم سر نخ های "اضطراب اجتماعی" این همکارم را پیگیری کردیم به خاطره ای در کودکی او رسیدیم که در گروه سرود دبستان قرار بود به مناسبت چهارم آبان در حضور "رئیس فرهنگ" سرود بخواند ولی از قضا همان زمان دچار بیماری قارچی کچلی شده بود. در حالی که طبق روال تمرین شده، کودکان گروه سرود به صف شده بودند ناظم مدرسه با خشونت لباس او را گرفته بود او را عقب کشیده بود و خشم آگین و عتاب آلود به او گفته بود تو با آن سر کچل نمی خواهد جلوی گروه بایستی!"
شاید نتوان با قاطعیت ریشه اضطراب این همکارم را آن عتاب تند دانست، اما آگاهی به آن "صحنه" منجر به این شد که همکارم پس از چند دهه شروع به ابراز وجود کرد و جدا از وظیفه شغلی، شروع به خواندن اشعارش در محافل ادبی نمود.
دستورات غیرمستقیمی که نهادهای قدرت (والدین، مدرسه، رسانه و ...) در دوران کودکی و نوجوانی بر لوح ذهن ما می نویسند ممکن است چند دهه مسیر زندگی ما را تحت تأثیر قرار دهند. این دوست عزیز دستور "دیده نشو!" را دریافت کرده بود. چنین پیامی می تواند باعث شکل گیری اضطراب اجتماعی (Social Phobia) یا حتی شکل گیری شخصیت اجتنابی (Avoidant personality) در فرد شود. چنین افرادی به دلیل گریز از موقعیت های اجتماعی بسیاری از فرصت های رشد روانی - اجتماعی را از دست می دهند.
از آن طرف گروه دیگر از کودکان در دوران شکل گیری طرحواره ها بارها پیام "دیده بشو!" را دریافت کرده اند، به آنها این باور داده شده است که هوش، استعداد، زیبایی و جایگاه استثنائی و منحصر به فردی دارند. آنها برای کوچکترین پیشرفت تحصیلی، هنری یا ورزشی تشویق های اغراق آمیز و جوایز نامتناسب دریافت کرده اند و باور کرده اند که همه مشتاق شنیدن سخنان شان یا دیدن شیرین کاری هایشان هستند!
چنین الگوی افراطی و اغراق آمیزی از تجلیل و تقدیر می تواند باعث شکل گیری شخصیت نمایشی (Histerionic) یا شخصیت خودشیفته (Narcissistic) شود. کسان زیادی را می بینیم که "غوره نشده مویز شده اند"، شاگردی نکرده عنوان استاد را پیشوند نام شان کرده اند، در هر مجلس و محفلی رشته سخن را بر دست می گیرند و به دیگران راهکار ارائه می دهند یا با شیرین کاری های افراطی یا با سبک آرایش و تزئین اغراق آمیز به همه اعلام می کنند: "مرا ببینید! برایم کف بزنید! از من امضا بگیرید!" قطعأ لازم است که فرزندان مان در خانه و مدرسه توجه، نوازش و تقدیر دریافت کنند اما اغراق آمیز بودن پیام های تقدیرآمیز گاهی منجر به "آماس روانی" و "تورم اعتماد به نفس" می گردد. البته گاهی هم خودشیفتگی و آماس روانی یک مکانیزم دفاعی در برابر تحقیر و تخفیف است! در مکانیزم دفاعی "وارونه سازی" (Reaction Formation) فرد به هر چه برایش ترسناک و اضطراب آور است یورش می برد و در یک فرایند "پیش دستی" دیگران را مورد تمسخر و تحقیر قرار می دهد تا مورد تمسخر و تحقیر آنها قرار نگیرد، همان کاری که قهرمان داستان "ابله سرنوشت" تورگنیف انجام می داد.
اروین یالوم در کتاب "هنر درمان" (ترجمه دکتر سپیده حبیب - نشر قطره) نوع دیگری از خودشیفتگی را نیز معرفی می کند. یالوم مکانیزم دفاعی "خاص و استثنائی بودن" (Specialness) را دفاعی در برابر ترس از مرگ می داند. باور به این که "من با همه فرق دارم" می تواند نوعی خودفریبی باشد تا باور کنیم که با داشتن این هوش، جذابیت و توان استثنائی دچار مرگ نخواهیم شد و نام و یاد و سبک و سیاق ما دهه ها و سده ها در میان مردم بازتولید خواهد شد.
گفتم که کسانی که پیام "دیده نشو" دریافت می کنند بسیاری از فرصت های شغلی و اجتماعی را از دست می دهند. از آن طرف هم کسانی که پیام "دیده بشو" دریافت می کنند برای مسئولیت هایی داوطلب می شوند که به هیچ وجه برای آنها لیاقت ندارند. گروه دوم برای جامعه خطرناکند!

دکتر محمدرضا سرگلزایی

جعبه S5