روان شناسی تحلیلی یونگ

درباره دكتر كارل گوستاو يونگ


"كارل گوستاو يونگ (1961-1875 ) در سال 1913 كه سي و هشت ساله بود ،مي پنداشت دچار بيماري رواني شده است.تا سه سال بعد ،زير بار سنگين عذاب،از بيم اينكه درست فهميده نشود نمي توانست حال خود را با هيچكس در ميان بگذارد.يونگ آن وقت روانپزشكي موفق و محترم با بيماران خصوصي بسيار،همسر و پنج فرزند و سمت استادياري در دانشگاه زوريخ بود.به ظاهر از زندگي شخصي و حرفه اي غني و سرشاري برخوردار بود اما احساس مي كرد زندگي اش فاقد معنا و شور و شوق است.فعاليت هاي فكري اش متوقف شده بود.كم مي نوشت و نمي توانست كتاب هاي علمي بخواند.كار دانشگاهي را رها كرد و از استادياري استعفا داد زيرا فكر مي كد زماني كه وضعيت فكري و عاطفي اش چنين آشفته و اضطراب انگيز است نمي تواند تدريس كند....." از كتاب "روانشناسي كمال":دكتر دوآن شولتز-نشر پيكان
ميليون ها نفر در جهان،دچار تجربه اي مشابه يونگ مي گردند.افرادي كه در زمينه هاي اجتماعي-از روابط خانوادگي گرفته تا مناسبات حرفه اي و شهروندي-افرادي موفق و برجسته اند اما ديگر از موفقيت،حسن شهرت يا ثروت خود لذت نمي برند و تصويري شبيه به "افسردگي"را تجربه مي كنند:از چيزهايي كه پيش از اين مشتاق آنها بودند ديگر لذت نمي برند و احساس پوچي،خلاء،بي معنايي و سردرگمي مي كنند.گاهي احساس مي كنند تمام زندگي را به اشتباه گذرانده اند و از آنجا كه چارچوب هاي هستي شناختي و ارزشي پيشين برايشان سست و كهنه به نظر مي رسند،در هر انتخاب كوچك و بزرگ زندگي دچار دودلي و ترديد مي گردند.
پيش از يونگ هم هزاران نفر از افراد موفق چنين تجربه اي را لمس كرده بودند اما يونگ از آنجا كه روانپزشكي دانشمند و انساني پ‍ژوهشگر،كنجكاو و خلاق بود همانطور كه "صليب خود را به دوش مي كشيد"از تحقيق و كنكاش راجع به چيستي و چرايي اين تجربه نيز دست نكشيد.
يونگ همزمان دو نقش را ايفا مي كرد:نقش دانشمندي كه پديده اي را مورد آزمايش قرار مي دهد و نقش پديده اي كه مورد آزمايش قرار مي گيرد!
نتيجه اين جستجوي كنجكاوانه و شجاعانه طراحي مدل جديدي از سير زندگي انسان بود،مدلي كه به نظر مي رسد نسبت به مدل فرويد"بسيط تر"بود.انگار فرويد تا نيمي از پلكان زندگي و رشد انساني را ترسيم كرده بود و در"پاگرد پله ها"توقف كرده بود،يونگ به توصيف"پس از پاگرد"پرداخته بود.
از نظر يونگ،اغلب آنچه در تعليم و تربيت ،از نو نهالي تا نوجواني مي آموزيم تنها ما را به مهارتهايي براي "اجتماع پذيري"مجهز مي كنند."اجتماع پذيري"مرحله اي است كه فرد مي تواند بطور موفق نقش يك "عضو اجتماع"بودن را بازي كند.پاداش خوب بازي كردن اين نقش دريافت توجه،تشويق و نوازش از جانب اجتماع است.
اگر انسان به موفقيت كافي نرسد،تمام عمر او صرف همين مرحله"اجتماع پذيري"مي شود.او سراسر زندگي خود را صرف كسب قدرت،ثروت و شهرت مي كند تا به حداكثر دريافت توجه،تشويق و نوازش نائل گردد.اين افراد هرگز تجربه"يونگي" را از سر نمي گذرانند.گروه ديگري از افراد نيز عليرغم رسيدن به موفقيت هاي اجتماعي تمام عمر را صرف همين مرحله"اجتماع پذيري" مي كنند.اينها افرادي هستند كه دچار"اعتياد" به قدرت،شهرت و ثروت مي شوند و هرگز"سيراب" نمي گردند.اين افراد نيز از"تجربه يونگي" محروم مي مانند.
اما افراد موفقي كه دچار اعتياد به قدرت و ثروت و شهرت نمي شوند،روزي دچار تجربه اي مي شوند كه مسير زندگي آنها را تغيير خواهد داد.آنها ديگر از توجه و تشويق و نوازش لذت نمي برند و "گمشده ديگري" را طلب مي كنند.اين "گمشده" چيزي نيست جز "خويشتن جديدي" كه با شهامت و خلاقيت خود فرد خلق مي گردد و "وراي طبيعت و تربيت او" قرار مي گيرد.خلق اين خويشتن جديد كار آساني نيست.بسياري از هوشمندترين افراد در ميانه اين راه جا مي مانند و به مقصد نمي رسند.شايد(دوباره تاكيد مي كنم"شايد")خودكشي افراد موفقي مثل آلبركامو،مارلون براندو،سنت اگزوپري و صادق هدايت را بتوان در قالب"جاماندن در ميانه تجربه يونگي"تحليل كرد.
يونگ براي طراحي مدل خود،ناچار شد از مدل"عقلانيت سقراطي "و "فلسفه تحليلي "فراتر برود و دست به دامان "عقلانيت تائويي"و "فلسفه تركيبي(گشتالت)"شود .بنابراين يونگ براي فهم مبسوط تري از زندگي،به سفر در هند، آفريفا و قبايل سرخپوستان پوبلو پرداخت.
چنين بود كه رويكرد يونگ برخلاف نامش(روانشناسي تحليلي)نه تنها روانشناسي و فلسفه تحليلي را درنورديد كه حتي از مرزهاي انسان شناسي(آنتروپولوژي)نيز عبور كرد و پايه گذار نوعي هستي شناسي(انتولوژي)شد.
ديدگاه يونگ نه تنها در روانشناسي كه حتي در هنر نيز رد پاي عميقي بر جاي نهاد.فيلم هاي سينمايي مشهوري چون"زندگي دوگانه ورونيكا"(از كيشلوفسكي)،"رويا"(از كيم كي دوك) و رمان هاي برجسته اي همچون"تسلي ناپذير"(اثر ايشي گورو) و "شاهدخت سرزمين ابديت"(اثر آرش حجازي) را هرگز نمي توان بدون دانستن"مدل يونگ" به طور كامل فهميد.
اگر علاقمنديد بيشتر با "تفكر يونگي" آشنا شويد از كتاب هاي"روانشناسي تحليلي"(ترجمه دكتر فرزين رضاعي)و "خاطرات،روياها،انديشه ها"(ترجمه پروين فرامرزي)شروع كنيد.پس از آن به سراغ"انسان و سمبول هايش"برويد (چاپ انتشارات اطلاعات از اين كتاب غلط هاي چاپي كمتري دارد)."دكتر علي شريعتي "نيز كتابي درباره يونگ دارد با نام"پايان غم انگيز زندگي يونگ" كه گرچه خواندني است اما نشان مي دهد كه اطلاعات ايشان در مورد يونگ ناقص بوده است و بيشتر از نظر علاقه دكتر شريعتي به يونگ حائز اهميت است تا كسب اطلاعات دقيق درباره يونگ.بسياري از كتاب هاي "پائولو كوئيلو" از جمله "كيمياگر"،"بريدا" و "ساحره پورتوبلو" صبغه يونگي دارند.كتاب هاي"دبي فورد"(نيمه تاريك وجود و راز سايه) و كتاب"خودت را دوست داري؟" نوشته من نيز با الهام از مدل يونگ نگاشته شده اند.يونگ اثري عميق و ماندگار در معرفت بشري به يادگار گذاشت.

جعبه S5