روان شناسی تحلیلی یونگ

اجتماعی شدن

انسان يك حيوان اجتماعي است كه منافع گروه را بر منافع خودش ترجيح ميدهد؛ و ميداند كه وقتي گروه قوي باشد؛ منافع او هم تامين ميشود. این همان ضرب المثلي است كه مي پرسد: " دوست داري سر مارمولك باشي ، يا دم شير؟"... زیرا گرچه سر مارمولك و دم شير يک شكلند؛ مارمولک با يک دمپايي له ميشود حتی سرش، ولی شير... مي گویند با دمش هم نبايد بازي كرد؛ خطر دارد! انساني كه اجتماعي شده ، انساني است كه ترجيح ميدهد دم شير باشد تا سر مارمولك؛ و در نتيجه منافع جمع را هم بر منافع خودش ترجيح ميدهد؛ و ميداند كه آن جمع حمايت موثرتري از او مي كند. در چنین وضعی این گفته مصداق پیدا می کند که: "يك نفر براي همه ، همه براي يك نفر"!

حال با اين نگاه به اجتماعي شدن، به جامعه خودمان نگاه كنيم. چند در صد افراد اجتماعي شده اند؟!.... آدمی كه اجتماعي شده باشد از محل "ورود ممنوع" داخل نمی شود براي اينكه زودتر برسد؛ "پاركينگ ممنوع" پارك نمي كند؛ از سرعت مجاز تخلف نمي كند! آدم اجتماعي می داند که اگر چه رعايت يک آيين یا يك دستورالعمل جمعي به ضررش باشد؛ در دراز مدت، این قوانین منافع او را تامين مي كند.

یک نویسنده ی آمریکایی در كتابی به نام "مديريت در ژاپن" بيشتر ساختارهاي مديريتي ژاپن را بررسي كرده و چند خاطره ی مرتبط با این موضوع هم تعريف كرده است. او در يكي از اين خاطرات ميگوید: "در خيابان راه مي رفتم؛ يک ماشين ميتسوبيشي کنار خیابان پارك شده بود؛ ديدم مردی آمد؛ دستمالش را در آورد و ماشين را پاك كرد و شيشه هایش را هم مرتب كرد؛ بعد دستمالش را تا كرد و در جیبش گذاشت و رفت در صف اتوبوس ايستاد! کنجکاو شدم كه اين مرد با اینکه ماشين دارد چرا می خواهد اتوبوس سوار شود و حالا اگر هم كه نمي خواهد با ماشينش برود چه لزومي دارد كه ماشينش را تميز كند و بعد در صف اتوبوس بايستد؟!... بالاخره جلو رفتم و پرسيدم كه چرا با ماشينش رفت و آمد نمي كند. مرد گفت براي اينكه ماشين ندارد! به او گفتم اما من خودم ديدم كه شما آنجا آن ماشين...؟!! گفت بله، درست مي گویيد؛ من آن را تميز كردم ولي ماشين، ماشين من نيست! من كارگر كارخانه ميتسوبيشي هستم؛ ديدم كه ميتسوبيشي ما، در خيابان زشت به نظر مي آید؛ و اين به ميتسوبيشي ما آسیب مي زند. ديدم من كه وقت دارم؛ كاري هم ندارم؛ دستمالم را در مي آورم و تميزش مي كنم؛ شيشه هایش را... آينه هاش را... گفتم اين كار را مي كنم؛ به خانواده ام هم كمك مي كنم!!!"

اگر کسی بخواهد در ژاپن خودش را معرفي کند؛ نمي گوید من، مثلا دكتر سرگلزايي از انجمن... هستم؛ اگر چنين چيزي بگوید دیگران او را آدم آداب ندانی می دانند؛ پس مي گوید من، از انجمن هيپنوتيزم، دكتر سرگلزايي! يعني اول گروهی را که به آن تعلق دارد معرفي مي كند؛ بعد خودش را. این يعني اگر كسي گروه نداشه باشد؛ هويت ندارد! بنابراين اگر كه خانه دار هم هستند يک NGO خانه داري تاسيس مي كنند؛ و خود را اینطور معرفي مي كنند: "من از NGO محله....خانم .....هستم". يا از سازماني می خواهد که اجازه بدهند هفته اي دو ساعت بياید و تايپ هاي غير محرمانه شان را انجام دهد؛ فقط براي اينكه براي معرفي خود بگوید: "من از شركت فلان ...فلاني هستم". يعني انساني كه هويت اجتماعي ندارد اصلا به عنوان يك انسان شناخته نمي شود و هنوز اجتماعي نشده است.

يكي از دوستان من که حدود سي و چند سال پيش دوره ی فوق لیسانس را در شرکت "سونی" مي گذراند؛ مي گفت كه در یکی از مراحل تولید واشري از روی ریلی عبور مي كرد و کارگران بایستی اين واشر را با پنس بردارند و جاي بگذارند؛ آنهم با سرعتي كه ريل عبور مي كرد... در این شرایط اگر كه يک واشر كوچك مي افتاد کارگران به سرعت، طوری كه وقت هم از دست نرود؛ مي گشتند كه آن را پيدا كنند و بردارند. اوایل فكر مي كردم كه اين، يک وسیله ی نانو تكنولوژي....يک چيز مهم است... اما وقتی قیمتش را پرسیدم گفتند كه يک جعبه صد تايی اش يك ين می ارزد! گفتم پس براي چه شما خم ميشويد و اين را جمع مي كنيد؟...كارگر مربوطه جواب داد كه كمپاني من برای این پول از دست ميدهد!... اين يک موجود اجتماعي است!

دکتر محمدرضا سرگلزایی

جعبه S5