روان شناسی و اسطوره شناسی

افسانه سایکی

افسانهٔ پسیخه (یا سایکی یا پسیشه) یکی از داستان های اساطیری و نمادین یونان و روم باستان است که حداقل از این نظر که نام سایکی (psyche) معادل کلمه ی «روان» و پیشوند کلمات روان شناسی و روانپزشکی است باید مورد علاقه ی متخصصان حوزه ی سلامت روان قرار گیرد.
گرچه نخستین بار این افسانه در سدهٔ دوم میلادی توسط Lucius Apuleius Madaurensis فیلسوف افلاطونی در کتاب «استحاله» یا Metamorphoses روایت شده‌است، امّا قدمت این افسانه بدون شک به اعصار قبل از این دوران بازمی‌گردد. با بررسی این داستان اسطوره ای می توان فهمید که یونانیان و رومیان باستان (بخصوص افلاطونیان) چه دیدگاهی پیرامون روان داشته اند:
- اوّل : روان ریشه در مَتریال و مادهٔ فناپذیر دارد و اگر روان صرفاً در خاستگاه خودش بماند با مرگ از بین می رود . اما مقصد روان جاودانگی است که برای رسیدن به آن ، آزمونهای بسیار سختی را باید از سر بگذراند. پس همهٔ انسانها واجد روان نامیرا نیستند و با پوسیدن جسم در خاک ، روان نیز نابود می شود. تنها کسانی که از آزمون های دشوار عبور کنند واجد وجه نامیرا و جاودان می گردند. بنابر این بسته به اینکه از چه زاویه ای به روان نگاه کنیم (مبدا یا مقصد) ، نگاه فیلسوف افلاطونی به روان می تواند ماتریالیستی یا غیرماتریالیستی باشد ، شبیه همان چیزی که مولانا سروده است :
تن زده اندر زمین چنگالها / می کشاند سوی بالا ، بالها
و ملّاصدرا گفته است: « النّفسُ جسمانیّةُ الحُدوث، روحانیّةُ البَقاء » یعنی روان خاستگاهی جسمانی و بقائی روحانی دارد.
- دوّم : دعوت کننده ی پسیشه ، کوپیدو، اَمور یا اِروس است ، کار اروس وصل کردن و مأموریت او زاد و ولد است. این همان « لیبیدو » است که فروید آن را « ذاتِ روان » می داند. شاید اهمیت عشق در گفتمان و ادبیات عرفانی ریشه در همین اسطوره داشته باشد.
سوّم : انسان کنجکاو است و میل به دانستن در او بر میل به امنیت و آسایش غلبه می کند و از خط قرمز «خدایان» عبور می کند: چه آدم و حوّا در افسانه های عِبری که میوه ممنوعه را خوردند و چه پسیشه در این افسانه که چراغ ممنوعه را افروخت از بهشت رانده شدند. گویا زمانی که انسان به اختیار و انتخاب خود آگاه می شود از درگاه خدایان رانده می شوند (هبوط) . انسان در یک "معصومیت خوشایند کودکانه" متولد می شود ولی زمانی که میوه ممنوعه را می خورد و از حق انتخاب خود استفاده می کند از حلاوت بی خبری محروم می شود. او دیگر نمی تواند به شادکامی کودکانه برگردد، راهی برای بازگشت نیست.

برای بازخوانی افسانهٔ پیسشه ( سایکی ) و تحلیل مُفصّل آن می توانید مقالهٔ « افسانهٔ پسیشه، فلسفهٔ افلاطونی و درمانگر یونگی » را در بخش مقالات سایت drsargolzaei.com مطالعه بفرمایید.

دکتر محمدرضا سرگلزایی

جعبه S5