روان شناسی اجتماعی

مسابقه ملی من از تو زرنگترم

دوستی داشتم که همه او را به زرنگی و رندیِ افراطی می شناختند، تا جایی که گمان می کردند هرجا سر و کلّه ی این آدم پیدا شود کاسه ای زیر نیم کاسه است و باید مراقب باشند کلاهی سرشان نرود. خود این فرد هم به گونه ای اغراق آمیز سعی می کرد تیز و زبل بودن خود را به رُخ بکشاند! وقتی مدّت بیشتری با او بودم یک بار خاطره ای برایم تعریف کرد که باعث شد ریشه ی این رفتار زننده ی او را دریابم: وقتی دوستم به کودکستان یا سال های اوّل دبستان می رفت هر روز یک شکلات کیت کت با خودش به مدرسه می برد. او کیت کتش را هر روز با دوست بغلی اش نصف می کرد. یک روز دوستم به مادرش می گوید: "مامان برام دو تا کیت کت بخر که یکیشو بدم به سعید" و بعد به مادرش می گوید که هر روز کیت کتی که می برد را با سعید نصف می کند. واکنش مادر دوستم به این کوچولوی سخاوتمند این بود: "ای هالوی ساده لوح!" . لحن مادر و نگاه او به دوست کوچولویم فهماند که خطای بزرگی انجام داده! این بود که تصمیم گرفت دیگر هالو نباشد و از فردا کیت کتش را تنهایی بخورد! یواشکی و بی سر و صدا و تا وقتی دوستش سر نرسیده! دوستم بعد از آن از کیت کت هایش دو برابر لذّت نبرد فقط از این لذّت برد که هالو نیست! و کم کم تلاش کرد به دیگران ثابت کند که نه تنها هالو نیست که بسیار هم تیز و زبل است! ما به فرزندانمان یاد می دهیم که تنها بخورند و بیشتر بخورند و دارایی شان را قسمت نکنند و هالو و ساده دل نباشند، آنوقت دسته جمعی در جامعه ای زندگی می کنیم که بسیاری از مردم به هم با سوء ظن می نگرند و از بی اعتمادی و احساس انزوا و تنهایی رنج می برند و برای این که کلاهی سرشان نرود خودشان کلاه دیگران را برمی دارند و در این بازی "من ساده لوح نیست" از هم سبقت می گیرند! آن یکی در وقت استنجا بگفت که مرا با بوی جنّت دار جُفت گفت شخصی خوب وِرد آورده‌ای لیک سوراخ دعا گم کرده‌ای این دعا چون وِرد بینی بود چون وِرد بینی را تو آوردی به کون؟ رایحهٔ جنّت ز بینی یافت حُر رایحهٔ جنّت کی آید از دُبُر؟! ای تواضع برده پیش ابلهان وی تکبّر برده تو پیش شهان آن تکبّر بر خَسان خوبست و چُست هین مرو معکوس، عکسش بندِ تُست (مثنوی مولوی- دفتر چهارم)

دکتر محمدرضا سرگلزایی

جعبه S5