روان شناسی و فلسفه

هنر: عبور از قفس تن

ذهن انسان سرشار از تخیّل و تفنّن است در حالی که تن انسان محصور در ناتوانی هاست. ذهن به گذشته و آینده سفر می کند در حالی که تن محصور در لحظه اکنون است. ذهن به آسمان می پرد و در اعماق اقیانوس ها کاوش می کند در حالی که تن، نه پَری برای پرواز دارد نه آبششی برای تنفّس در زیر آب. ذهن به جاودانگی و بی مرگی می اندیشد و تن اسیر استهلاک و پیری و مرگ است. گر چه همین جولان بی وقفهٔ ذهن پدید آورنده فنّاوری برای بشر شد و با اختراع هواپیما و زیردریایی محدودیت های تن انسانی را فرو کاست و آرزوهای گونهٔ بلند پرواز "هوموساپینس ساپینس" را برآورده ساخت اما هر کدام از ما دارای انبانی بی پایان و زایا از تخیلات و آرزوها هستیم که یا شخصی و منحصر به فرد هستند یا هنوز دانش و فنّاوری توان برآورده ساختن آنها را ندارند.

اینجاست که انسان به سنگینی انبان آرزوهای برآورده نشده و برآورده نشدنی اش کوله باری از حرمان و حسرت وآه به دوش می کشد. همانطور که دانش و فناوری در خدمت برآوردن آرزوهای گونه انسانی پیش می روند، هنر می تواند عصای معجزه گری باشد که آرزوهای فردی انسان را محقق می سازد. کسی که مهارت نقاشی را آموخته است با در اختیار داشتن مداد و کاغذی آرزوهایش را مجسم می سازد و به اشتراک می گذارد. کسی که مهارت قصه گویی را می آموزد روایتی از جهان، انسان و زندگی می آفریند که بازتولید می شود و بخشی از جریان زندگی می شود. کسی که مهارت نواختن سازی را به دست می آورد حرف های نگفته و نگفتنی را تبدیل به زمزمه ای همگانی می کند.

اینجاست که جایگاه هنر از تزئین کاخ ها و گرم کردن بزم های سلاطین فراتر می رود و بخشی از مهم ترین نیازهای بشری می شود: پل زدن میان ذهنی که بی نهایت است و تنی که بی بال و پر است.

دکتر محمدرضا سرگلزایی

جعبه S5