روان شناسی و فلسفه

Rationalism یا Romanticism

- دکتر، چی سفارش می دین؟!
- فرق نمیکنه، پیشنهاد شما چیه؟
- پیشنهاد من اینه که یه شیر قهوه داغ با کیک کشمشی بخوریم و روش یه شربت بیدمشک خنک.
- اینو دلتون می گه؟!
- بله، دکتر، باز فکرکنم زیاد خوشتون نیومده از این که به دلم می خوام عمل کنم.
- موضوع این نیست که خوشم نیومده، موضوع اینه که این گزاره بیش از حد مبهم و دلبخواهی و غیر دقیقه! اصولاً به چه خواسته هایی میشه گفت «خواسته دل» یا «ندای قلب»؟! اگه شما از در یه کبابی رد شین دلتون کباب می خواد و اگه از در یه شیرینی فروشی رد شین هوس شیرینی می کنین.... این ندای دل نیست این تأثیر حس بویایی روی مرکز اشتهای شماست! به نظرم می یاد که برای زندگی باید معیار عینی تری داشته باشیم، تصمیم گیری بر اساس خواست دل مثل خونه ساختن روی آب میمونه، ما نیاز به پایه های باثباتی برای زندگی داریم...
- پایه های با ثبات دکتر؟!
- بله، بله، پایه های با ثبات
- ولی این زمین زیرپای ما که به نظر مون سفت و محکمه خودش روی یه چیز گرد متحرک واستاده که داره وسط یه اقیانوس از خلاء دور خودش و دور خورشید می چرخه، علاوه بر این که این زمین سفت از میلیون ها اتم و مولکول درست شده که با سرعت عجیبی همین حالا دارند می جنبد و تکون می خورند. با این وجود ما سر جامون تو «کافۀ درخت بلوط» محکم نشستیم و هیچ جا نمی افتیم، دکتر، ما کاملا «آویزونیم» به معنای واقعی کلمه «آویزون» و در حال دوران و نوسان، ولی یه چیزی ما رو نگه داشته، حالا می تونیم اسم اونو بذاریم «جاذبه» اونطور که فیزیکدان ها میگن یا اسمشو بذاریم «عشق» اونطور که عرفا می گن!
- با همۀ این حرفا من بازم نگرانم که اگه در جامعه همه به دلشون عمل کنن چه اتفاقی می افته، آیا یه «آنارشی» ایجاد نمیشه، ذات بشر خودخواه و خودمحوره، اگه یه قانون مشترک وجود نداشته باشه، قانون جنگل حکمفرما میشه... خشونت، تجاوز،...
- و آیا رسیدن به یه قانون مشترک ممکنه دکتر؟! آیا علیرغم تمام قانون ها، دستورالعمل ها، فلسفه ها و مذاهب وضع جامعۀ بشری خشونت آمیزتر و آشفته تر از وضع زندگی حیوانات جنگل نیست؟!
- ببینین، ما آدما جزو جانورانی هستیم که علاقه به زندگی دسته جمعی دارن، یعنی اگه قرار باشه به خواست دل شون عمل کنن یا به زبان دیگه غریزی عمل کنن هم چاره ای ندارند جز زندگی اجتماعی و گروهی. اساس زندگی اجتماعی و گروهی بر وجود قانون مشترک استواره. مثلا یه چهار راه رو فرض کنین، قوانین راهنمایی و رانندگی و وجود چراغ راهنما باعث می شه اتومبیل ها با هم تصادف نکنن چون اطاعت از چراغ قرمز باعث می شه وقتی نوبت عبور شماست من توقف کنم، اما فرض کنیم قوانین رو بذاریم کنار و قرار باشه هر کس به دلش عمل کنه، اونوقت واقعأ چه تضمینی وجودداره که من و شما که مسیرها مون در وسط چهار راه با هم تقاطع می کنن همزمان تصمیم نگیریم به حرکت و با هم برخورد نکنیم؟!
- اما دکتر، این قانون مورد توافق در سطح وسیع وجود نداره، اگه وجود داشت که تمام طول تاریخ بشریت و تمام عرض جغرافیای زندگی درگیر جنگ و زدو خورد و کشتار نبود.
- درسته که هنوز بشر به این قانون مورد توافق همگانی نرسیده اما این به این معنا نیست که ما چیزی به نام «قانون دل» رو جایگزین آنچه هنوز مستقر نشده بکنیم، خالی گذاشتن جای اون قانون باعث می شه جستجو برای کشف اون قانون ادامه پیدا کنه، اما اگه یه چیز جعلی رو جای اون قانون بذاریم اونوقت متوجه گم شدن یه چیز مهم نمی شیم و جستجو مونو قطع می کنیم و در نتیجه همیشه در همین وضعیت آویزون باقی می مونیم.


بخش هایی از داستان بالاتر از تئاتر شهر

جعبه S5