روان شناسی و فلسفه

سلامت و بیماری در روانشناسی وجودی

دو رویکرد در روانشناسی از نظر تاریخی مقدم بر دیدگاه اگزیستانسیال یا وجودی بودند . یکی رویکرد تحلیلی (سایکوآنالیز) است که توسط فروید پایه گذاری شد . فروید معتقد بود که تمام رفتارهای ما تابع متغیر های زیست شناختی ماست (ژن ها و هورمون ها) . البته فروید تنها فردی نبود که دیدگاه بیولوژیک داشت. در فلسفه شوپنهاور فیلسوف برجسته ی آلمانی که به فیلسوف بدبین معروف است با نظریه ی "اراده ی معطوف به حیات" پیش از فروید جبر زیستی را معرفی کرد. در ادبیات هم جنبش ناتورالیسم که امیل زولا نویسنده معروف این سبک است ما را به این نتیجه گیری می رساند که ما در یک جبربیولوژیک زندگی می کنیم ، جبری که تعیین کننده افکار و احساسها و رفتارها و تصمیم گیری های ماست و همه اینها بر اساس یک وزنه سنگین بنام ناخودآگاه است که هدایت می شود و ما خیال می کنیم که تصمیم می گیریم ما خیال می کنیم که انتخاب می کنیم و.... درواقع ما به دلیل دیدن سر کوه یخ خیال می کنیم که خودمان تصمیم می گیریم در حالی که قسمت اعظم کوه یخی که ما را هدایت می کند زیر آب است . انگار ما در قطاری هستیم که به سمت جنوب در حرکت است و اگر ما در قطار به سمت شمال هم بدویم باز هم ما به سمت جنوب میرویم . و این دیدگاه در واقع بد بینی ای را ایجاد می کرد زیرا این نگاه یک نگاه دترمینستیک یا جبر گراست .
در واکنش به دید گاه جبر بیولوژیک عده ای که رفتارگرا نامیده شدند به مخالفت با آن برخاستند و بر این عقیده بودند که ما بیش از اینکه تحت تاثیر ژنها باشیم تحت تاثیر تربیت هستیم .این گروه sociological determinism را مطرح کردند .سردمداران این گروه مارگارت مید ؛ ایوان پاولف ، اسکینر، واتسون و آلبرت باندورا(پایه گذار روانشناسی اجتماعی) و..... بودند.
رفتار گرا ها معتقد بودند که هر رفتاری که ما انجام می دهیم روزی آنرا آموخته ایم .
در واقع هردو دیدگاه با نگاهی جبر گرا به انسان می نگریستند یعنی یا غریزه است که ما را هدایت می کند یا برنامه از قبل تعیین شده .(ما یا حیوانیم یا ماشین ).
دید گاه دیگری در این میان شکل گرفت که هر دوی این نظریات را قبول داشت ولی نه به طور کامل بر این باور بود که اندکی اختیار در این بین ازآن خود ماست . فضای اندکی که ما در آن قادر به انتخاب هستیم .البته بحث های زیادی بر سرگسنره ی این فضا در گرفت ولی مهم این است که درصدی هر چند اندک بعنوان اختیار ما وجود دارد . از دید گاه این نظریه پردازان میزان انسان بودن ما بسته به استفاده ما از این فضا دارد و به استفاده از این فضا خلاقیت creativity گفته می شود . فضای خلاقیت فضایی است که در آن خودمان خودمان را خلق می کنیم . به این نظریه پردازان وجودی گفته می شود .
"سورن کیرکه گارد" از پایه گذاران اگزیستانسیالیسم این فضا را فضای "جهش ایمانی"می نامید انتخابی بدون هیچ تکیه گاهی !
اگزیستانسیالیست ها بر این باورند که انسان موجودی بالقوه است . یعنی ما انسان به دنیا نیامده ایم ، ما حیوان به دنیا آمده ایم و تبدیل به ماشین خواهیم شد ! ما انسان نخواهیم شد مگر اینکه از همین درصد اندک اختیارمان استفاده کنیم . تاجایی که جبر ها ما را هدایت می کنند ما انسان نیستیم. به قول ژان پل سارتر " همه موجودات ماهیتشان مقدم بر وجودشان است مگر انسان که وجودش مقدم بر ماهیتش است . یعنی انسان موجود می شود ممکن است به ثمر بنشیند و ماهیت انسانی پیدا کند,ممکن است نه .
اگزیستانسیالیت ها معتقدند که هر چیزی که به خلاقیت انسان کمک کند سالم است و هر چیزی که انسانها را از خلاقیت باز بدارد نا سالم است یا به تعبیری هر چه حق انتخاب انسانها را بیشتر کند سالم و هر چه انسانها را محدود تر کند نا سالم است . پس از این دیدگاه آنهایی که با ازدواج خلاقیت بیشتری پیدا کنند آن ازدواج سالم است و آن ازدواجی که انسانها را محدود کند نا سالم ,تعلیم و تربیتی که بالقوه های بیشتری را بالفعل کند سالم است و تعلیم و تربیتی که بالقوه ها را سرکوب کند و انسان استاندارد یونیفرم خلق کند ناسالم!
با این تعریف تکلیف درمانگر در فضای رواندرمانی اگزیستانسیال مشخص می شود: وظیفه ی درمانگر افزودن بر فضای اختیار, انتخاب و خلاقیت است. به همین دلیل است که نقش درمانگر را در این مدل درمان با "پذیرش بی قید و شرط" بیان می کنند. درمانجو در چنین فضایی است که شهامت پیدا می کند که خود را کاوش و ابراز کند و نگران طرد و سرکوب نباشد.
طبیعی است که همه دیدگاه های که قائل به کلیشه سازی برای بشر بودند و هستند با دیدگاه اگزیستانسیالیست مخالفباشند زیرا اگزیستانسیالیسم با تعریف کردن یک "استاندارد" برای انسان مخالف است .
در این زمینه پیشنهاد می کنم دو کتاب زیر را مطالعه کنید:
اول کتاب ویکتور امیل فرانکل بنیانگذار معنادرمانی نوشته ی احمدرضا محمدپور از انتشارات دانژه و دوم کتاب خلاقیت از باگوان راجنیش اوشو با ترجمه ی خانم مرجان فرجی

جعبه S5