مهارت های زندگی

لیک سوراخ دعا گم کرده ای!

مولانا در دفتر چهارم مثنوی حکایتی آورده است تحت عنوان «سرٌ خواندن اورادِ وضو» مولانا در این حکایت ابتدا راجع به دعاهای وضو سخن می گوید:
چون که استنشاق بینی می کنی بوی جنت خواه از رب غنی
یعنی هنگام شستن بینی در وضو (استنشاق) باید بگویی: «اللهم ارحنی رایحة الجنة: (خداوندا رایحه بهشت را بر من بوزان)»
چون که استنجا کنی ورد سُخُن این بُوَد که از زیانم پاک کن
یعنی هنگام شستن نجاست(استنجا) باید بگویی:
«اللهم اجعلنی من التوابین و اجعلنی من المتطهرین: خداواندا مرا از توبه کنندگان و پاک شوندگان قرار ده»)
آنگاه مولانا حکایت مردی را آورده است که طوطی وار ادعیه وضو راحف‌ظ کرده بود ولی جایگاه درست آنها را نمی‌دانست. لذا زمانی که در حال اجابت مزاج بود و مقعدش را می‌شست دعای استنشاق را می‌خواند: دانایی که از آنجا عبور می‌کرد و صدایش را شنید به او اعتراض کرد:
گفت شخصی، خوب ورد‌آورده‌ای لیک سوراخ دعا گُم کرده‌ای
این دعا که وردِ بینی بود چون ورد مقعد کرده‌ای تو ای حرون؟
رایحه‌ی جنت ز بینی بافت حرٌ رایحه بینی کی آید از دُبُر؟
آنگاه مولانا آموزه‌ی خود را گسترش می‌دهد:
ای تواضع برده پیش ابلهان وی تکبر برده تو پیش شهان
آن تکبر بر خسان خوبست و چُست هین مرو معکوس، عکسش بند توست
از نظر مولانا، همان گونه که هر دعایی شایسته عضوی از بدن است و آن را جابجا خواندن ناشایست است، هر رفتاری نیز جایگاهی دارد. در جایی باید تکبر ورزید و در جای دیگر باید متواضع بود. گردن افراشتن در حضور پادشاهان فضیلت و معرفت و فروتنی کردند در مقابل افراد فرومایه اشتباهی است که موجب گرفتاری ما می‌گردد.
اگر به دستورات اخلاقی و نصایح بزرگان نگاه کنیم اغلب متوجه می‌شویم که دستوراتی متضاد را در پیش روی داریم.
از یک سو از قول حضرت مسیح برایمان نقل شده است که : «اگر کسی سیلی به گونه‌تان زد آن گونه‌تان را نیز پیش بیاورید و اگر کسی عبایتان را دزدید قبایتان را نیز به او ببخشید.»
از سویی دیگر در تورات آمده است که "چشم در برابر چشم،دندان در برابر دندان".و نیز گفته اند که پیامبر اسلام در پاسخ کسی که هر روز خاکستر و زباله بر سرا ایشان می‌ریخت به هنگام بیماری به عیادت او رفت و از سویی دیگر به تلافی اشعار توهین آمیز ابولهب سوره‌ای می‌آید که ابولهب و همسرش را طعن و لعن می کند!
مولانا در ادامه حکایت «سر اوراد وضو» به این می‌پردازد که گرچه در قرآن آمده است که «وامرهم شوری بینهم»
و دستور به مشورت و هم فکری داده شده اما در برخی از تصمیمات زندگی باید بر پای عزم خود ایستاد و از کسی نظر نپرسید:
نیست وقت مشورت، هین راه کُن چون علی، تو آه اندر چاه کُن
مَحرمِ آن راه کمیاب است بس شب رو و پنهان روی کُن چون عَسَس
در ادامه، مولانا قصه ماهی‌ای رامی‌آورد که در آبگیری زندگی می‌کند که در آن نزدیکی سر و کله صیادان پیدا شده، ماهی در تعارض است که به مصداق «حب الوطن من الایمان» در آبگیری که وطن اوست بماند و خطر را به جان بخرد یا جلای وطن کند و به دریا شتابد. مولانا به این چنین پاسخ می‌دهد.
همچنین حب الوطن آمد درست تو وطن بشناس ای خواجه نخست
سوی دریا عزم کن زین آبگیر بحر جو و ترک این گرداب گیر
در جایی مولانا تحذیرمان می دهد که آرام نگیریم و در خواب نرویم.
همچو آهو کز پی او سگ بود می‌دود تا در تنش یک رگ بود
خواب خرگوش و سگ اندر پی خطاست خواب خود، در چشم ترسنده کجاست؟
در جای دیگر ما را به "کاهلی" فرا می‌خواند و توضیح می دهد که عارفان کسانی هستند که بدون کشت و کار، محصول درو می‌کنند!
عارفان از دو جهان کاهل‌ترند زانکه بی شدیار خرمن می‌برند.
کاهلی را کرده‌ان ایشان سند کار ایشان را چو یزدان می‌کند
همان طور که لسان الغیب، حافظ نیز همین معنا را به زبانی دیگر می‌گوید:
چون حُسن عاقبت نه به رندی و زاهدی است
آن به که کار خود به عنایت رها کنند.
و یا:
تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافری است
راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش
اینجاست که ما در می‌مانیم که چه وقت باید بخشش کرد و چه وقت باید تلافی کرد، چه وقت باید همفکری کرد و چه وقت باید در تنهایی تصمیم گرفت. چه وقت باید رفت و چه وقت باید ماند، چه وقت باید شتافت و چه وقت باید نشست.
با این همه دستور اخلاقی و وعظ و خطابه در انتها، در وقت تصمیم گیری، ما تنها می‌مانیم چرا که تشخیص سوراخ دعا با ماست.
پیدا کردن راه درست مثل سوار شدن بر قطار ساده نیست.
نمی‌توانیم یک بار برای همیشه قطاری را که به مقصد بهشت می‌رود بیابیم و بر آن سوار شویم و آسوده خاطر باشیم که روزی در مقصد پیاده می‌شویم. سفر زندگی مثل تنها به بادیه رفتن است. هر روز و هر ساعت باید به جستجوی جهت درست باشیم. گاهی از طریق پایش حرکت خورشید، گاهی از طریق تمسک به ستاره‌ها و گاهی با پرسش از سایر مسافران و گاهی با خطا رفتن و بازگشتن.
سفر زندگی سفری است پر از بیم و امید، پر از حیرت و وحشت و پر از دشواری و سنگلاخ:
در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن
شرط اول قدم آن است که مجنون باشی
اردیبهشت 1389

جعبه S5