داستان

  • جزء از کل

              

      

     

    معرفی کتاب
     
    نام کتاب: جزء از  کل (A Fraction of the whole)
    نویسنده: استیو تولتز (Steve Toltz)
    مترجم: پیمان خاکسار
    ناشر: نشر چشمه - چاپ یازدهم - ۱۳۹۵
                            
     
    "جزء از کل" روایتی خلاق، شجاعانه و عمیق از زندگی است، جستجویی است در پی کشف راز و رمز زندگی و کورمال کورمالی است در هزار توی تاریک روان ناشناخته بشر.
    جزء از کل اولین رمان استیو تولتز نویسنده استرالیایی است که در سال ۲۰۰۸ به انتشار رسید و همان سال نامزد دریافت جایزه بوکر شد. ترجمه فارسی این رمان جذاب هم ظرف دو سال به چاپ یازدهم رسیده است و با توجه به حجم بالای این کتاب (۶۵۶ صفحه) می توان فهمید که این کتاب جاذبه ای جادویی دارد که این تعداد خواننده را در زمانه ای که مردم به خواندن مطالب "فوق کوتاه" عادت دارند به خود جذب کرده است.
    همچون رمان های کلاسیک #برادران_کارامازوف و #خانواده_تیبو (که قبلا در همین کانال معرفی شان کرده ام)، داستان "جزء از کل" ، داستان یک خانواده است، داستان یک کل که گرچه از اجزاء متفاوتی تشکیل شده است اما تشکیل دهنده یک "گشتالت" است که دارای پویایی مشترکی است. 
    راوی قصه (جسپر) پسر جوانی است که به موازات روایت زندگی اش از کودکی تا به حال به روایت زندگی اجداد و بستگانش نیز می پردازد اما این روایت همان قدر که طنز آمیز و شیرین است، عمیق و پیچیده نیز هست و ما را درگیر پرسش های فلسفی و تأملات روان شناختی می کند.
    نویسنده این رمان به خوبی با نظریات #داروین، #فروید و #یونگ آشنا بوده و جا به جا با عینک این نظریه پردازان بزرگ قصه اش را جهت داده است. این ماجرا برای من هیجان انگیز است که در حوزه ادبیات داستانی امروزه قصه نویس هایی داریم که با فلسفه، روانکاوی، دانش زیست شناختی و فضای پیچیده "ذهن رسانه زده" مأنوس هستند.
    رمان های #برفک ، #پروژه_رزی و "جزء از کل" که شیرین ترین ساعات سال ۱۳۹۵ را برایم آفریدند مرا با نسل جدیدی از قصه گوها آشنا کردند که به قول ایزاک نیوتن "بر شانه های غول ایستاده اند" و محصول صدها سال تأملات فلسفی و ده ها سال کوشش علمی را در قاب قصه می گذارند. داستان جزء از کل چکیده ایست از "فلسفه هگل" و "روان شناسی یونگ" ، داستان برآمدن جوانه نحیف "خودآگاهی" از جنگل ستبر "ناخودآگاهی".
     
    دکترمحمدرضاسرگلزایی_روانپزشک

     

  • رویا و اسطوره

    رویا و اسطوره

    اگر پيش فرض هاي روانکاوي را نپذيريم، روياها (تصاويري که در حين خواب دچارشان هستيم) چيزي نيستند جز "مرور" سريع حوادث روز گذشته همراه با افکار، احساسات و خاطراتي که آن حوادث براي ما تداعي کرده اند. به طور قطع بخش زيادي از روياهاي ما چنين هستند: ترکيبي تصادفي و بي نظم از تصاويري که صرفا بر اساس "تداعي" به هم متصل شده اند. مغز، هنگامي که ما در خواب هستيم، فارغ از انبوه داده هاي حسي است، شروع به "انبارگرداني" و مرتب کردن داده هاي روز قبل مي کند و هر حادثه اي را در کشويي مي چيند که به نوعي با خاطرات و تصاوير آن کشو تشابه معنايي دارد. اين گونه است که ممکن است روزي که به دليل ايستادن روي "خط عابر پياده" توسط افسر راهنمايي و رانندگي"جريمه" شده ايم، شب در خواب ببينيم که در حال نوشتن "جريمه هايي" هستيم که معلم کلاس چهارم ابتدايي مان بابت "بدخطي" به ما داده بود و صبح که از خواب برمي خيزيم حيرتزده باشيم که چگونه و چرا اين خاطره پس از چهل سال براي ما زنده شده است!
    اما پيچيده ترين روياها، آن دسته از روياها هستند که "ساختار داستاني" دارند و حاوي صرفأ تصاويري از خاطرات دور و نزديک ما نيستند، بلکه داراي بستر داستان (exposition)، پي رنگ (plot)، نقطه اوج (culmination) و نتيجه گيري (solution) هستند، گويي يک نمايشنامه نويس برجسته به همراه يک تيم "دراماتورژ" ، طراح صحنه، طراح لباس و کارگردان سعي در انتقال يک پيام به ما دارد!
    براي مثال يکي از مراجعان دکتر کارل گوستاو يونگ که از کشوري ديگر براي روانکاوي به وي مراجعه کرده بود چنين خوابي مي بيند:
    خواب ديدم در حال عبور از مرز سوئيس هستم (exposition)،
    مامور گمرک تصميم به بازرسي ساک دستي من گرفت (plot)،
    من اظهار کردم چيز مهمي در ساک ندارم (culmination)،
    ولي وقتي ساک را باز کرد يک تختخواب تاشو از درون آن بيرون آورد (solution)!

    ببينيد چقدر اين خواب هوشمندانه طراحي شده است. گويي فرد خردمندي که از گذشته اين فرد باخبر است (اقرب اليک من حبل الوريد!) دارد به او چنين مي گويد:
    "تو داري براي روانکاوي به نزد اين روانپزشک سوئيسي مي روي (exposition) و او براي درمان مي خواهد کوله بار سفر زندگيت را مرور کند (plot) اما تو در عين حال که براي درمان نزد او مي روي سعي مي کني اطلاعات مهمي را از او پنهان نگه داري (culmination) و آن چيزي که دوست نداري او بفهمد اين است که يک رابطه جنسي ممنوعه داري (solution)!"
    گويا خردمند رويا پرداز پيش از مراجعه فرد به يونگ دارد به او راجع به آنچه در روانکاوي هاي گذشته انجام داده و احتمالا در روانکاوي بعدي نيز انجام خواهد داد تذکر مي دهد و به نوعي به او مي گويد علت اين که روانکاوي هاي گذشته ات مثمر ثمر نبوده اند اين بوده که بخش مهمي از زندگيت را از روانکاو پنهان مي کردي و اگر با اين سوئيسي هم قرار باشد همين کار را بکني به نتيجه اي نخواهي رسيد!
    اينجاست که "آلفرد آدلر" روانکاو ويني برخلاف فرويد اعتقاد دارد که رويا جهت گيري رو به آينده دارد، درست است که گذشته را مرور مي کند ولي به گونه اي مرور مي کند که براي آينده و تصميمات آن تذکراتي بدهد. يونگ اعتقاد دارد که هر چه فردي مسئوليت جمع بزرگتري را به عهده داشته باشد روياهايش "جمعي تر" مي شوند، چنين کسي روياهايش راجع به زندگي شخصي اش نيست بلکه راجع به زندگي "قبيله اش" خواب مي بيند! يونگ چنين روياهايي را "روياهاي بزرگ" مي نامد.
    وقتي روياها جمعي تر باشند نمادهاي مندرج در آن هم غير شخصي تر و جمعي ترند. مثلا وقتي يک نفر در رويا گربه مي بيند روانکاو مي پرسد: "گربه براي شما چه تجاربي را تداعي مي کند؟ چه خاطراتي را زنده مي سازد؟" ولي براي تعبير يک "روياي بزرگ" اين سوال درستي نيست. "معبر" بايد بپرسد براي "قبيله شما" گربه نماد چه چيزي است.
    "اسطوره" نام ديگر "روياي بزرگ" است و "اسطوره شناس" همان "معبر" روياي جمعي است.
    "اسطوره" بازنمايي زندگي جمعي ما در "ذهن الهي" است، پيامي راز آلود از "عمق زندگي" ! رويايي براي بيدار کردن ما خوابگردها!

    دکتر محمدرضا سرگلزايي-روانپزشک

    پي نوشت:
    دکتر سروش در مجموعه مقالات "محمد، راوي رؤياهاي رسولانه" ترکيب زيباي "رؤياهاي رسولانه" را به کار برده که خيلي شبيه است به آن چه يونگ "رؤياهاي بزرگ" ناميده است. خوانش ديني دکتر سروش شباهت زيادي به خوانش ديني يونگ دارد.

جعبه S5