صفحه نخست

                   

  

                                        

دوشنبه, ۲۹ بهمن ۱۳۹۷

آدرس کانال تلگرام: https://telegram.me/drsargolzaei

 

از غریزه تا وظیفه


- خوب، چی میشه اگه شما هم غریزی زندگی کنید و این سیستم پیچیده ارزشی و تحلیلی رو تعطیل کنید؟
- اونوقت آقای دکتر، انسان بودن خودمو تعطیل کردم. من خیلی وقتا به سمت چیزی که دوست دارم نمی رم،چون خیال می کنم حقم نیست، و خیلی وقتا کارایی رو انجام می دم که دوست ندارم، چون فکر می کنم این وظیفۀ منه... خوب، آقای دکتر، اگه این سیستم ارزشی و تحلیلی رو خاموش کنم، حق و وظیفه ای وجود نداره، و اصولا دیگه انتخابی هم وجود نداره، غریزه انتخاب می کنه و من مثل یه «ماشین زنده» عمل می کنم، من میشم یه چیزی مثل یه خرگوش یا یه عقاب....
- آفرین، پس دو راه بیشتر ندارین، یا مثل یک حیوان زندگی می کنین و غریزی عمل می کنید، یا مثل یک انسان زندگی می کنید و دچار درد و دغدغه هستین، می خوام بگم به نظر می رسه هر چه کسی «آدم تر» باشه بیشتر درد و دغدغه داره، بیشتر تردیدو دو دلی داره، بیشتر سوال و جستجو داره، می خوام بگم کسانی رو که می بینین که غریزی و اتوماتیک انتخاب می کنند و از شما آسوده ترند، هنوز «انسان درون شون» متولد نشده، اونا هنوز «انسان بالفعل» نیستند، اونا یک «انسان بالقوه اند»، فقط قابلیت انسان بودن رو دارند، خیال می کنم شما نباید به اونا غبطه بخورید. شما باید به حال اونها تأسف بخورید که می تونستن یه قدم از حیوان بودن جلوتر باشند ولی در حیوان بودن موندن...
- ولی، آخه،خیلی جاها که وصف انسان های خیلی بزرگ رو می گن یا می نویسند «آرامش» رو به عنوان ویژگی مهم این آدما معرفی می کنند، من خیال می کنم در میانۀ راه گیر کردم، نه آرامش حیوانی دارم، نه آرامش انسانی !
- البته، بعضی جاها هم جور دیگه گفتند، مثلا ژان پل سارتر میگه « انسان یعنی دغدغه » و شاملو میگه « انسان دشواری وظیفه است » و مگه مولانا نگفته
هر که او آگاه تر، پُر دردتر هر که او بیدارتر، رُخ زردتر
به طور قطع انسان های بزرگ، دغدغه های متفاوتی با نیمه انسان ها دارند، برای چیزهایی که نیمه انسان ها نگران می شند و دلهره دارند انسان ها ممکنه نگران نباشند و نیمه انسان ها وقتی اونها رو می بینند احساس کنند که انسان ها چقدر آروم و بی دغدغه هستند، ولی اونها نمی فهمند که انسان ها دغدغه ها و نگرانی های دیگه ای دارند،بسیار بزرگتر، که برای نیمه انسان ها غیرقابل درکه...
- می خواین بگین من باید همینجوری باشم ؟! پس من واسه چی اینجام ؟!
- می خوام بگم اگه شما آدم باهوشی نبودین قبل از من، آدمای دیگه ای با دادن یک چارچوب پنداشتی اثبات نشده در مورد جهان هستی و زندگی و وظیفۀ ما در قبال زندگی، مُخ شمارو پر می کردن ! شما باورتون می شد که می دونین از کجا آمدیم، به کجا می ریم و برای چی اومدیم. شما باورتون می شد که این چارچوب پنداشتی کامل ودقیق و درسته. اونوقت شما تبدیل می شدین به یه ماشین که طبق برنامه ای که بهش دادن عمل می کنه! دور و برتون رو نگاه کنین، خیلی آدما تبدیل شدن به چیزی در حد ماشین لباسشویی یا جاروبرقی. جاروبرقی کارشو انجام می ده و کاری به کار ماشین لباسشویی نداره، و ماشین لباسشویی هم نگران انتخاب بین شستن لباس ها یا شستن ظرف ها نیست. خیلی آدما اینطوری دارند زندگی می کنند. سرشونو انداختن پایین و همون کاری رو می کنن که بهشون دستور داده شده، حالا چه این دستور رو خانواده بهش داده باشه، چه فرهنگ اجتماعی، چه حکومت و چه ضرورت های اقتصادی. یه گروه از آدم ها هم که دارن غریزی زندگی می کنن، اونا فقط دارند گرسنگی ها شونو سیر می کنند و نیازهای جسمانی شونو ارضاء می کنند. خوب، شما می تونستین یکی از این نیمه انسانها باشین، می تونستین ماشین باشید و طبق دستورالعمل رفتار کنید و یا می تونستین حیوان باشید و طبق غریزه عمل کنید. ولی شما متأسفانه یا خوشبختانه هیچکدام از اونها نیستین، شما یک انسانید، انسان ! و اگر یه روز دیدید شما هم به جز دغدغۀ پول رستوران بچه هاتون دغدغه ای ندارید بفهمید که شما هم «مسخ» شدید. شما هم یه گوسفند شدید که سرشو می ندازه پایین، علف خودشو می خوره، جفتگیری می کند، می چره و می خوابه و دغدغۀ این که سر بقیۀ هم گله ای هاش چی میاد رو نداره و اصلا فکر نمی کنه که این گله از کجا اومده و به کجا میره، اون علفش رو می خوره و بقیه امور رو به چوپان و سگ های گله واگذار کرده، زندگی گوسفندی زندگی آروم و بی دغدغه ای است دوست من. می خواین گوسفندی زندگی کنین ؟!

دکتر محمدرضا سرگلزایی

  • سلام آقای دکتر سرگلزایی عزیز
    معمولا توصیه می‌شود که انسان بر فرآیندهای ناخودآگاه ذهنی‌اش سعی کند که آگاه شود و بتواند کنترل آن‌ها را در اختیار داشته باشد تا بتواند زندگی بهتری داشته باشد. اگر مطابق MBTI بخواهیم افراد نوع Thinking و Feeling را از این نظر مقایسه کنیم، آیا صحیح است که نتیجه بگیریم افراد نوع Thinking کنترل بهتری روی ناخودآگاه دارند؟ قاعدتاً نباید این دو نوع مکانیزم پردازش اطلاعات  برتری قطعی بر دیگری داشته باشند. 
    رفتار بالغانه‌ای که در تحلیل رفتار متقابل از آن صحبت می‌شود چه ارتباطی با این دو دارد؟ در نگاه اول به نظر می‌رسد که شخص بالغ باید رفتار از نوع Thinking انجام دهد ولی حتماً نکته‌ای در این میان وجود دارد. 
    سپاسگزارم
     
    پاسخ دکتر سرگلزایی :
    با سلام و احترام
    یونگ در کتاب «اصول نظری و شیوهٔ روان شناسی تحلیلی» (ترجمه دکتر فرزین رضاعی- انتشارات ارجمند) می گوید افرادی که کارکرد روانی غالب شان Thinking است در فهم احساسات خودشان و دیگران دچار مشکلند، زیرا Feeling کارکرد روانی مغلوب شان است. از آن طرف هم افرادی که کارکرد روانی غالب شان Feeling است در انتظام و انسجام افکارشان دچار مشکل هستند زیرا Thinking کارکرد مغلوب شان است. بنابراین گرچه رسیدن به بصیرت عقلی یا intellectual insight برای افراد با کارکرد غالب Thinking راحت تر است ولی رسیدن به True emotional insight برای هر دو دستهٔ این افراد نیاز به تقویت کارکرد ذهنی مغلوب شان دارد و گمان نمی کنم هیچکدام از این دو گروه برای زندگی بالغانه نسبت به دیگری مزیت رقابتی چشمگیری داشته باشند.
    سبز باشید
     
     
  • با سلام دوباره و عرض ارادت فراوان خدمت استاد سرگلزایی عزیز
    من فایل بسیار آموزنده (مدرنیته) شما را گوش کردم و یک سوال برایم به وجود آمد. فلاسفه گشتالتی که بر نقد دکارتی ایراد میگیرند آیا روش جایگزینی برای نقد ارائه کرده اند یا اصولا با نقد مخالف هستند؟

    سوال دیگر من این است که آیا حرکت به سمت مدرنیته، حرکت به سمت آپولونی شدن جامعه است؟ آیا جایی برای روح دیونیزوسی در مدرنیته پیش بینی شده است؟

     

     

     پاسخ دکتر سرگلزایی :

    با سلام و احترام
    ممنونم که نوشتارها و گفتارهای بنده را دنبال می فرمایید.
    اوّل این که گروهی از فلاسفهٔ گشتالتی (همچون یاسپرز، هوسرل، هایدگر) پایه گذار پدیدارشناسی آلمانی شدند که به جای نقد منطقی گزاره ها بر تجربهٔ پدیداری سوژه تأکید دارد؛ گروه دیگری از فیلسوفان گشتالتی پایه گذار جنبش پسامدرنیسم شدند که خوانش چند لایه ای (هرمنوتیک) را جایگزین نقد منطقی-ارسطویی-دکارتی می کند.

    دوّم این که گرایش (Trend) آپولونی روح مدرنیته است، بنابراین در جریان مدرنیته گرایش دیونیزوسی در بخش تاریک (سایه) روان جمعی جای گرفت،

    جنبش پُست مدرن خیزش دوبارهٔ روح دیونیزوسی بود که نیچه سخنگوی آن بود و جنبش روانکاوی و هنر پسامدرن مهم ترین فرزندان آن بودند.
    سبز باشید

     
     
  • با سلام و تشکر از مطالب خوبی که در کانال میگذارید و سهم مهمی در آگاه سازی ما داشته است . 
    امروز فرزندم که پسر است و ۱۳ سال سن دارد وقتی از مدرسه به منزل آمد درباره یکی از همکلاسی هایش که بدلیل اینکه نمره ی صفر از درس ریاضی گرفته بود توسط معلم آن درس ، تنبیه بدنی شده بود گویا معلم ابتدا دانش آموز را صدا زده و آورده بالای کلاس و سیلی به صورتش زده است و پسرم خیلی ترسیده بطوریکه به گفته ی خودش احساس ادرار پیدا کرده است . 
    این موضوع برایم خیلی متاثر کننده بود . دلم میخواد کاری برای آن دانش آموز و احتمالن بقیه که از محبت اینچنینی آن معلم بی نصیب نمی مانند ، انجام دهم . اگر مساله فرزند خودم بود تکلیفم روشن بود ولی دخالت در مساله ای که مربوط به فرزندم نیست پیامدهایی میتواند برای فرزندم داشته باشد(چون فرزندم نقص توجه و تمرکز دارد و با معلمان به اندازه ی کافی سر وکله زده ام ) با توجه به اینکه جنابعالی بارها درباره مدارس و سیستم آموزشی بیمار  در کشور ما مطالبی فرموده اید ، از شما راهنمایی در این مورد را دارم . ضمنا پسرم در مدرسه ی غیر انتفاعی تحصیل می کند . با سپاس فراوان 
     
     
    پاسخ دکتر سرگلزایی :
    با سلام و احترام
    ما نمی توانیم یک مشکل جمعی را به صورت فردی حل کنیم، ما نیاز به ایجاد تشکل های اجتماعی مردمی و سازماندهی کنش های جمعی داریم. بسیاری از والدین از من می پرسند چه باید بکنیم که عوارض جانبی این سیستم آموزشی نامطلوب را در فرزندمان از بین ببریم، پاسخ من این است که قرار نیست ما وضع موجود را بپذیریم و با ثابت فرض کردن آن، بخواهیم عوارض نامطلوب آن را رفع کنیم؛ والدین برای سلامت فرزندان شان ناچارند همچون یک فعّال اجتماعی به میدان بیایند و آموزش و پرورش را به اصلاح مُجاب کنند. از مشارکت فعّال در انجمن های اولیاء و مربیان گرفته تا تشکیل سازمان های مردم-نهاد (NGO) ، تأسیس مدارس مشارکتی ، ایجاد کمپین هایی در جهت تحریم محصولات، سیاست ها و برنامه های فرهنگی بیمارگونه و راه اندازی جریان های اجتماعی سازنده، نقد کتاب های درسی و حتی تحصّن در مدارس و ادارات آموزش و پرورش و رسانه ای کردن این کنش ها. 
    سیاست نظام حاکم این است که ما را از نقطه ضعف های شخصی مان بترساند، نمونهٔ آن همین است که می فرمایید اگر فرزند من نقص توجه یا ضعف درسی داشته باشد من شرم و نگرانی دارم از این که به چیزی در مدرسه اعتراض کنم. به همین دلیل است که ما باید جمعی حرکت کنیم، شبکه بسازیم و شبکه ها را از چارچوب فضای مجازی بیرون بکشیم و به کوچه و خیابان بیاوریم.
    کتاب «زندگی تاب آورانه» برنه براون (نشر آموزه) و کتاب «کنش های کوچک ایستادگی» (که در کانال تلگرام به اشتراک گذاشته ام) راهنماهای خوبی برای کنش های جمعی هستند.
    پیروز باشید
     
     
     
  • با سلام و ادب خدمت دکتر سرگلزایی عزیز
    آیا نظریات فروید پیرامون عقده ادیپ و الکترا و کاربردش در همانندسازی های دوره سه تا شش سالگی کودک که گفته می شود مثلا برای دختران ارتباط با مادر در این سن قوی تر جلو رود و از وسایل دخترانه و...استفاده شود تا هویت جنسی درست شکل گیرد , همچنان کاربرد دارد و می توان بر این اساس جلو رفت؟ و یا دیدگاه های جدیدی که می گویند کودکان را جنسیت زده نکنید و حتی تشویق هایی در راستای اینکه لباسها را دخترونه و پسرونه نکنید و این دست گفتگوها. نظر شما در این موارد چیست؟ و پژوهش ها چه چیز را نشان می دهند , تربیت دختر و پسر و کلا تفاوت روانشناختی زن و مرد وجود دارد یا خیر.
    سپاس از شما
     
    پاسخ دکتر سرگلزایی :
    با سلام و احترام
    چون در این زمینه اختلاف نظر وجود دارد لازم است همه نظریات و روایت ها را بخوانید و بشنوید و خودتان بسنجید که کدام نظریه را مستدل تر می دانید.
    پیشنهاد می کنم کتاب های «تکامل و رفتار انسان» جان کارترایت، «تاریخ جنسیّت» میشل فوکو و «سرکوب غریزهٔ جنسی در قبایل ابتدایی» برانیسلاو مالینوسکی را بخوانید.
    بنده و جناب دکتر ایمان ایرانمنش در روزهای 25 و 26 بهمن امسال سمیناری با عنوان «زنانگی و مردانگی، از اسطوره تا علم» خواهیم داشت که به تفصیل در این زمینه صحبت خواهیم کرد.
    به زودی پوستر این سمینار در کانال، سایت و اینستاگرام بنده گذاشته خواهد شد.
    سبز باشید
     
     

یادداشت هفته

 

پنکه ای که فقط خودش را خنک می کند


گیر کرده ام که چه کاری درست است! وقتی روزنامه نگارها و اصحاب رسانه برای مصاحبه به سراغم می آیند نمی دانم وظیفه من چیست. می دانم که حرف هایم را سانسور می کنند. از یک طرف به خودم می گویم حتی اگر نصف حرف هایم را به گوش مخاطب برسانند باید راضی باشم چرا که سایت شخصی و کانال تلگرام من که بیش از چند هزار نفر خواننده ندارد. خوانندگان سایت و کانال من هم که خودشان افراد تحصیل کرده و فرهنگی هستند. اما این هفته نامه ها و روزنامه ها صدها هزار خواننده دارند، آن هم از اقشار مختلف. این گونه خودم را راضی می کنم که با آنها مصاحبه کنم

                                                  ادامه مطلب

کلاس ها

  برای اطلاع از کل برنامه های آموزشی بهار سال 1398 بر روی ادامه مطلب کلیک کنید

 

 

 برنامه های آموزشی دکتر سرگلزایی در بهار 1398 

 
الف- برنامه های آموزشی در انجمن هیپنوتیزم بالینی
تهران- شیخ بهائی شمالی- تلفن 88032039 و 09123336716
 
الف-1- کلینیک آموزشی روان درمانی التقاطی
دورهٔ آموزشی مصاحبهٔ تشخیصی، چارچوب بندی و طرح درمان
دوشنبه ها از ساعت چهار و نیم تا هفت بعد از ظهر (پنج هفته)
شروع دورهٔ اوّل از دوشنبه 19 فروردین
 
الف-2- کلاس درسنامهٔ سیناپسیس کاپلان و سادوک
سه شنبه ها از ساعت سه تا هفت بعد از ظهر
شروع دوره از 20 فروردین با فصول 17 و 18 کتاب
موضوع: رفتار جنسی، هویت جنسی و اختلالات جنسی (12 ساعت)
 
الف-3- گروه درمانی با رویکرد سایکودرام (نمایش روانی)
گروه 1- دوشنبه ها از ساعت 19:30 تا ساعت 21:30 
گروه 2- سه شنبه ها از ساعت 19:30 تا ساعت 21:30
 
 

ادامه مطلب 

جعبه S5